
محكم و با صلابت؛ آن گونه كه پيامبر(ص) قدم بر زمين مي نهاد، يكي پس از ديگري كوچه ها را پشت سر مي گذاشتي … و مردم تو را مي ديدند … به حقيقت اين محمد(ص) بود كه قدم در مسجد نهاد و چنين خطابه آغاز كرد:
<… اي مردم بدانيد همانا من فاطمه ام و پدرم محمد(ص) است… اگر نسب شناس باشيد و او را بشناسيد، مي بينيد كه او پدر من است، نه پدر زنان شما، و برادر پس عمّ من است، نه برادر مردان شما … پيام الهي را تبليغ كرد…. بت ها را شكست … تا ظلمت كفر شكافت، و نور صبح اسلام آشكار شد و حق خالص پديدار گرديد … و شما كلمه اخلاص بر زبان رانديد؛… در حالي كه شما كنار گودالي از آتش قرار داشتيد و به منزله جرعه آبي بوديد براي نوشنده، و لقمه ناني براي خورنده … و زير پاي يكديگر قرار گرفته … پست و مطرود بوديد…، پس خداوند شما را به وسيله محمد(ص) رهايي بخشيد… آن هنگام كه خداوند سراي رسولانش و مكان برگزيدگانش را براي پيامبرش اختيار كرد، خصومت منافقانه در شما آشكار شد و جامه دين فرسوده گرديد… چگونه ايد شما؟! كجا مي رويد؟! و حال آن كه كتاب خدا در ميان شما است، امورش ظاهر، احكامش نوراني، نشانه هايش درخشان، نواهي آن واضح و اوامرش آشكار است، ولي شما آن را پشت سر انداختيد، آيا قصد اعراض از آن داريد؟! آيا غير آن را حكم مي رانيد؟!… ما در مقابل اين كارهاي شما صبر مي كنيم؛ همانند صبر در برابر بريدن خنجر و فرو رفتن سرنيزه در پيكر…، پس چه نيك داوري است خداوند، و دادخواهي است محمد و وعده گاهي است قيامت. و در آن روز اهل باطل زيان مي بينند و آن گاه پشيماني برايتان سودي ندارد…>.